X
تبلیغات
رایتل
سوسیالیسم


بورژوازی تازه بر پایه برنامه مترقی و نوسازی اجتماعی و فرهنگی خود توانست نقش رهبر با ثبات و مقتدر جوامع سده نوزدهم اروپا را به عهده گیرد. اما طبقه دیگری که با گامهای پرشتاب به پیش میامد و مرتب به دامنه رشد کمی و نقش آن افزوده میشد، طبقه کارگر بود. رشد فنی و علمی گسترده و اختراعات تازه به تکامل سریع صنایع گوناگون منجر شد و نیاز به نیروی کار تازه نفس و یارگیری کارخانجات از روستاها و مناطق پرجمعیت غیر شهری را از نیمه سده نوزدهم بنحو محسوسی افزایش داد. شهرها گسترش می یافت و توده های سراریز شده به کارخانجات ناگزیر در مناطق حاشیه شهرها دچار فقر و حرمان وحشتناکی شدند. مسایل کارگری به سرعت به یک پرسش جدی و تازه تبدیل شد. قیام سال ۱۸۳۰ پاریس که با مبارزه کارگران و شرکت آنها در سنگرهای خیابانی و فداکاریهای بسیار تحقق یافت، در عمل به سود طبقه بورژوازی و بهره برداری سیاسی و اقتصادی او انجامید. ولی در انقلاب...



ولی در انقلاب سال ۱۸۴۸ فرانسه اندیشه های سوسیالیستی قوت بیشتری گرفت و این بار کم و بیش در مرکز توجه بیشتری قرار گرفت و در عمل اثبات کرد که عامل جدیدی به نام طبقه کارگر وارد نبردهای سیاسی و اجتماعی شده است که از توان و ظرفیت چشمگیر سیاسی او نمیتوان چشم پوشید. به این ترتیب اندیشه سوسیالیستی که بهبود زندگی کارگران و اعتراض رادیکال به شرایط کار و زندگی کارگران را در مرکز توجه خود قرار داده بود، به سرعت رشد پیدا کرد و به رقیب جدی لیبرالیسم در میان روشنفکران تبدیل شد.

متفکران سوسیالیست در سده نوزدهم کوشیدند که حرمان وسیع طبقه کارگر را درک کنند و درمانی برای معضلات اقتصادی و اجتماعی عرضه کنند. سن سیمون Sant Simon و شارل فوریه Charles Fourier دو متفکر سوسیالیست پیش از مارکس بودند که حق آموزگاری بر وی دارند، اما خصلت غالب آثار آنان اتوپیستی و خیالی بود.. سن سیمون اخلاق و مذهب را دو عامل قاطع رشد جامعه و حرکت آن بسوی هدف نهایی می شمرد و کاهش تضادهای درونی جامعه و تقویت همبستگی را مورد توجه جدی قرار میداد.

 شارل فوریه (۱۸۳۷_۱۷۷۲) نیز از بانفوذترین متفکران سوسیالیست بود. اما هم سیمون و هم فوریه به «مردان دیوانه» شهرت داشتند، زیرا بجای کوشش در راه حل مسایل واقعی و موجود، کوشش خود را صرف جستجوی راه حل برای سرنوشت کل بشریت می کردند. شاعر معروف فرانسه پیر برانژه شعری در باره این «دو دیوانه» سروده است. فوریه جامعه ایده آل خود را جامعه ای تصویر می کند که یاخته نخستین آن «فالانکس» یا «فالانژ» است. واژه فالانژ از زبان یونانی اتخاذ شده و به معنای رده یا صف سخت مسلح و مرصوص نظامی بوده است که در مقدم ترین موضع کارزار می رزمید. به عقیده فوریه فالانژ ها واحد اصلی تولید را باید در جامعه جهانی تشکیل دهند. این فالانژها مرکب از تجمع هایی است که با ترکیب مردان، زنان و کودکان بوجود میایند و زمینه ساز « شخصیت کامل» انسانی اند. پس از مرگ فوریه یک سوسیالیست مشهور دیگر بنام رابرت آوئن انگلیسی ( ۱۸۵۸_۱۷۷۱) Rabert Owen افکار او را تکامل داد و جنبش تعاونی را براه انداخت.

 مارکس و انگلس با انتشار «مانیفست کمونیست» به سال ۱۸۴۸ انواع برداشتهای قبلی از سوسیالیسم را «سوسیالیسم تخیلی» دانستند و پایه «سوسیالیسم علمی» و «پرولتری» خود را ریختند. البته آنها در تدوین مارکسیسم از اندیشه های هر سه سوسیالیست فوق در جهات گوناگون مثلا پیوند دادن تئوری سوسیالیستی با جنبش طبقه کارگر، لزوم ایجاد تعاونیها و کار عملی تشکیلاتی سود بسیار بردند. در این تردیدی نیست که هیچ یک از اندیشه ورزان سده نوزدهم به اندازه مارکس و مارکسیسم نفوذ نیافتند و پیامد نظری، سیاسی و عملی به مقیاسی چنین گسترده کسب نکردند. مارکس اعلام کرد: « فلاسفه تاکنون در پی توضیح جهان بوده اند، وظیفه ما تغییر آن است.»

مارکس نویسنده اصلی مانیفست است و انگلس تنها در چند بخش مهم با وی همکاری کرده است. با این وجود نام هر دو آنها در زیر مانیفست قیده شده است. باید بیاد داشت که مارکس به هنگام تحریر این اثر تنها ۲۹ سال داشت. اما اهمیت مانیفست علاوه بر جمع بندی نظری اجتماعی و سیاسی آن، در شیوه نگارش توانمند و تکان دهنده و نوع بیان و زاویه دید تازه آن به تاریخ، جامعه و سیاست است. مانیفست با عبارت معروف « کارگران سراسر جهان متحد شوید» همه زحمتکشان جهان را به پیکار علیه سرمایه داری فراخواند و نقش و رسالت تاریخی بی نظیری را برای طبقه کارگر در جامعه و سیاست قائل شد. صرفنظر از همه انتقاداتی که به چنین رسالتی میتوان کرد، تاثیر روانی آن نه تنها در دوران رشد سریع سرمایه داری سده نوزدهم بلکه در بخش بزرگی از قرن بیستم نیز به ایجاد یک هویت و رسالت خاص برای انواع احزاب و گروههای سیاسی در سراسر جهان منجر شد. با این وجود شهرت و اعتبار «مانیفست» پس از مرگ نویسندگان آن به مراتب افزایش یافت. میتوان گفت که این رساله کوچک و مختصر اما روانشناسانه تبدیل به پلاتفرم دهها و صدها نهضت و تلاش سیاسی و اجتماعی در اقصی نقاط جهان گردید. مانیفست و دیگر آثار مارکس اما نشان میدهد که او اصولا شناختی از مفهوم اساسی «دولت دمکراتیک بورژایی» نداشت. برای او قدرت سیاسی تنها شر مطلق بود. مارکس بطور کلی در همه آثار خود تحت تاثیر چنین تفکر غیر واقع بینانه ای از یکسو و از سوی دیگر میل سوزان خود به تغییر انقلابی جهان همواره کوشش آزادیخواهان در راه حق رای همگانی و نیز آزادی و دمکراسی پارلمانی را باطل و دروغ می دانست. او در این یکسونگری چنان تند می رفت که حتی کسب رای همگانی را منوط به کسب قدرت سیاسی از سوی پرولتاریا می دانست. اما واقعیت آن است که اکثریت مطالباتی که که در مانیفست مورد تاکید مارکس قرار گرفته نظیر حق رای همگانی، مالیات بر حسب مقدار در آمد، برنامه ریزی صنعتی، آموزش و پرورش رایگان، ممنوعیت کار کودکان و غیره بدون نیاز به انقلاب و کسب قدرت سیاسی از سوی پرولتاریا در نظام سرمایه داری تحقق یافت. با این وجود تفکر انتقادی .مارکس اهمیت بزرگی در شناخت جهان داشت. بدون تردید «سرمایه» مهمترین اثر مارکس است که تنها پس از مرگ نویسنده در سراسر اروپا مشهور شد. هنگامی که مارکس «سرمایه» را می نوشت سرمایه داری هنوز در جهان به شیوه تولید مسلط تبدیل نشده بود و تنها در چند کشور غربی رشد یافته بود. اما بسیاری از پیامدمای رشد سرمایه داری در جهان نظیر دشواریهای سودجویی در انباشت سرمایه و بحران افزونه تولید اجتماعی در این کتاب به روشنی مورد تحلیل قرار گرفته است. یکی از ویژگیهای کتاب «سرمایه» که نشانه روحیه و شخصیت همیشگی نویسنده آن است، قرائت انقلابی و دل بستگی عمیق به رسالت «تغییر جهان» و نه تنها «تفسیر جهان» است. این رویه ای است که مارکس همه عمر برای آن می سوخت و انگیزه و محرک پایدار نوشتار و زندگی او بود. اما باید بیاد داشت که دامنه نفوذ مارکس در ایام زندگی او نه تنها در میان جنبش کارگری بلکه حتی در دنیای روشنفکران نیز چندان وسیع نبود و بسیاری از آثارش حتی معروف ترین آنها یعنی «سرمایه» بطور کامل تا آن زمان نشر نیافته بود. تنها جلد اول سرمایه در سال ۱۸۶۷ تحت نظر نویسنده و به ویراستاری همسر مهربانش انتشار یافت.

قرائتهای گوناگون و گاه متناقص از سوسیالیسم و پیدایش انواع مکاتب و جنبش های سیاسی و اجتماعی که خود را سوسیالیستی و یا چپ می نامند، پژواک گستردگی و نفوذ اندیشه های مارکس در قرون نوزدهم و بیستم است. قرائتهای گوناگون از سوسیالیسم در قرن بیستم آنقدر وسیع و متناقص گردید که بطور مثال از احزاب کمونیست هوادار شوروی و چین گرفته تا انواع چپ های انقلابی و چه گوارایی و نیز تا سوسیال دمکراسی را در بر می گیرد. اما با این وجود وجه مشترک سوسیالیسم علیرغم تنوع و پارادوکس های گوناگون آن در دو اصل زیر خلاصه میشود:

۱_ دفاع از حقوق طبقه کارگر و زحمتکشان و محرومین و نیز تکیه بر برتری جامعه و سود همگانی بر فرد و منافع فردی است. از جهت تاریخی سوسیالیسم اعتراضی علیه فردباوری ولیبرالیسم اقتصادی است.


۲_ موضع انتقادی و منفی ( که درجات و ادبیات گوناگونی دارد) نسبت به مالکیت خصوصی وجه مشترک دیگر آن است. اما در میان نیروهای چپ گرایشهایی وجود دارند که خواهان لغو انقلابی و اراده گرایانه مالکیت خصوصی و برقراری مالکیت دولتی بودند و نیز نیروهایی مانند سوسیال دمکراسی که با ساز و کارهای قانونی و در درجه نخست نظام مالیاتی و تز رفاه همگانی، خواهان نظارت و کنترل آن بسود حقوق بگیران بودند. سوسیال دمکراتهای غربی از همان انقلاب اکتبر با ایده «انقلاب پرولتری» به مخالفت برخاسته و در پذیرش آزادی و پارلمانتاریسم با لیبرالها و محافظه کاران هم سو بودند.



مرجع: وبلاگ کلتور